تبليغاتX

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران تنـــــهای خفتـــــه

تنـــــهای خفتـــــه

ازخواب بیدارم کن و بگو...

 

بيدارم کن و بگو که هنوز دنيا پر از قشنگيه .
بگو که همه اين سياهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها روازخواب بيدار می کنه .
بگو هنوز هم خورشيد میاد و با دستهای پر از نورش شب سياه رو می بره .
بگو که هنوز روی گلبرگهای ظريف شقايق ، يه جايی برای شبنم ها هست .
بگو که هنوز ميشه توی چشمهای يه غريبه خيره شد و از عشق گفت .
بگو که ميشه يه گوشه دنيا يه جايی برای اشکهای دلتنگی پيدا کرد .
بگو که اینهمه دروغ و کينه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی  همه چيز دوباره عوض ميشه همه سياهی ها دوباره سفيد ميشه .
بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همديگه رو دوست دارن و هنوز دستی پيدا ميشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگيره .
کاش زودتر يکی بياد و از اين کابوس بيدارم کنه .
بيدارم کنه وبگه تمام اين پليدی ها فقط يه خواب بوده .
بگه که هنوز دنيا ، يعنی يه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن هست .

+نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت10:47توسط | تنهای خفته |

خیلی دیر رسیدی ...

 

خیلی دیر رسیدی ای دوست

هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن

من فقط یه استخونم

ببین چی کردی با این دل

فکر کن فقط یه لحظه

نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه

ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر

وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر

حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن

منو به کی فروختی مفت ،  برو واسه همون بمیر

فقط تا هفت روز سیاه تنت کن

شبای جمعه یادی از ما کن

عشقی که بردی باشه حلالت ، عمری که بردی باشه حرومت

فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم

تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم

مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند بزنم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت20:54توسط | تنهای خفته |

راهی نمونده تا خدا ...

راهی نمونده تا خدا ، باید فقط باور کنم
من نذر کردم بغضمو ، قبل از سحر پر پر کنم
این روزها من مهمونتم ، هستی و من ندیدمت
از چشم من دوری ولی ، من با دلم می بینمت
این روزها عاشقترم ، خط روی دنیا می کشم
نزدیکتر میشی بهم ، هر چی که تنهاتر میشم
راهی نمونده تا خدا ، باید فقط باور کنم
من نذر کردم بغضمو ، قبل از سحر پر پر کنم

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت18:59توسط | تنهای خفته |

قلب یخی ...

 

همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره، دلِ تنگمو شکستی
دروغــــــــــه...
چه جوری دلت میومد، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک، منو تو دوری ببینی!
همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه..

همه میگن که عجیبه
اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه
تا ابد اینجا می مونم !
بی تو و اسمت عزیزم،
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره
دلِ من خیـــــــــلی صبورِ

صبــــــــــوره...

همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره، دلِ تنگمو شکستی
دروغـــــــــه...
چه جوری دلت میومد، منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک، منو تو دوری ببینی!
همه گفتن که تو رفتی، ولی گفتم که دروغه..
***
جونم به نگاش جون گرفته بود
یه روز که نمیدیدمش،
مثل قناری تو قفس پرپر میزدم
خودمو میزدم به در و دیوار
صدام جون گرفته بود
ترانه هام یه خونی توش دویده بود
هر روز که پیش میرفت،
دلم بیشتر فرمون میداد که باس یه کاری بکنم
رفتم که کارو یه سره کنم و
باش یه قرار بزارم واسه همــــه ی عمر!!!
***
همه میگن که عجیبه
اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه
تا ابد اینجا می مونم !
بی تو و اسمت عزیزم،
اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره
دلِ من خیـــــــــلی صبورِ
صبــــــــــوره...

همه میگن که تو نیستی
همه میگن که تو مُردی
همه میگن که تنت رو
به فرشته ها سپردی
دروغـــــــه .... !

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت12:18توسط | تنهای خفته |

شکایت هجران ...

 

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیرو صحبت جانانه ام ببخش ، یارا
که از جان شکیب هست وز جانان شکیب نیست
***
گمگشته ی دیار محبت کجا رفت
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد 
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت22:51توسط | تنهای خفته |

کمی با من مدارا کن ...

کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن
که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن

تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم
نمی شد با تو بد باشم نمی شد از تو برگردم

نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم
نه آن تعمیدی رودم نه آن مریم ترین مریم

منم همسقف دیروزی که عطر خانگی دارد
که دستان تو را باید به شام سفره بسپارد

کمی به من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن

اگر سختم اگر دشوار اگر سیل مصیبت وار
اگر تلخم اگر بیمار منم از عشق تو بسیار

منم هم خون و هم گریه که بغضش را به دریا داد
که از اوج پریدن ها بر این ویرانه ها افتاد

کمی به من مدارا کن کمی با من مدارا کن
صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت13:12توسط | تنهای خفته |

نامه‌ی آخر ...

 سلام ، کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ، ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه ی آخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من ، واسه اون کسی که دوست ندارم
نمی تونم شاخه ی گل بیارم
بین تو و اون روزها کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی ، نه واسم می خندی
هر دری رو من می زنم ، می بندی
کو اون همه شعرهای عاشقونه
کی بود بهم می گفت سلام بهونه
نه ، نه صحبت از سلام بهونه ای نیست

پرنده این جاست ولی دونه ای نیست

خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری هم نفس شی
خواستی بگی می شه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشم من افتادی نازنینم
دوست ندارم دیگه تو رو ببینم
اون کسی که دم می زد از حسادت
اگه بمیرم نمی یاد عیادت
منم می خوام اتمام حجت کنم
خیال هر دومون رو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگی های منه
من کسی رو می خوام که عاشق باشه
اول و آخرش ، شقایق باشه
من کسی رو می خوام که نیست مثل تو

پشیمونم ، دوستت ندارم ، برو

پشیمونی گرچه نداره سودی
خوب شد که فهمیدم بدی به زودی
من کسی رو می خوام که ناز و کم کم
صدام کنه مثل فرشته ، مریم
مثل همون روزهای آشنایی
نه مثل حالا ، نه مثل رهایی
جواب بدی ندی دیگه تمومه
نمی دونم جواب واسه کدومه
نامه هامو از بس جواب ندادی
جواب بدی شاید بشه زیادی
شاخه نباتم که بشه واسطه
دل نمی دم دیگه به این رابطه
اما یادت باشه ، اما یادت باشه که این آدما
کم نبودن پیشم ولیکن شما
نیستید مثل اون روزهای طلایی
کی گفته سه تا بخش داره جدایی
جدایی هر غمش هزار تا بخشه
دل می سوزونه مثل آذرخشه
من هر چی دوست دارم تموم شه نامه
دلم می یاد ، بازم می ده ادامه
دیگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقت قرار و شوق ساعت پنج
برو ، برو پیش هر کسی که دوست داری
حق نداری اسم منم بیاری
بخوای ، نخوای ، زود برو به سلامت
خدا کنه بین ما ها قضاوت
بخوای نخوای ، زود برو ، به سلامت
خدا کنه بین ما ها قضاوت

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت16:18توسط | تنهای خفته |

يادمه ...

یادمه اولین روز، گونه هامو تر کردید
وقتی دیدی دیوونم، حرفامو باور کردید
خیالتون راحت شد، که بی شما میمیرم
محبتو از اون وقت، کمتر و کمتر کردید
گفته بودید با من، حتی اگه نباشم
کلاغ خبر میاورد، شبو با کی سر کردید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
نمی دونم شعرامو، واسه چی از بر کردید

از هرجا می گذشتید، گل به پاتون می ریختم
شما به جاش تو قلبم، هزار تا خنجر کردید
عزیز بودی فراوون، زجرم دادی چه آسون
وجودتونو با زجر، واسم عزیزتر کردید
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
پیش هزار تا شاهد، دستم انگشتر کردید؟

چه روزایی که شونه ام، پناه اشکاتون شد
رو زانوای خسته ام، خستگی رو در کردید
انگار خوشی نمی خواست، من مزه شو بفهمم
یه روز که گل می دادم، نداده پرپر کردید
چیزی نبود تا اون روز، آروم بودیمو خوشبخت
تمام این کارا رو، اون روز آخر کردید
پس نذرامون چی میشه؟
پس نذرامون چی میشه؟ حتماً به یادتون نیست
واسه ضریح آقا، نذر کبوتر کردید

حق با شماست من کجا، شما کجا وتقدیر
میوه خوشبختی رو، همیشه نوبر کردید
من که چیزی نگفتم، که دلتون گرفته
این اولین باره که، شما با من قهر کردید
همون کلاغه می گفت، یه جا شما رو دیده
انگشترو تو دستِ، یک کس بهتر کردید
من که پسش ندادم، دادم به همسایتون
گفتم دیگه درست نیست، شما ما رو ترک کردید

اينو می نویسم در آخر 

خدا منو ببخشه

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت15:47توسط | تنهای خفته |

برو دنبال خوشبختيت ...

باید از تو بگذرم من .. این به نفع هردومونه

اینجوری آینده ی تو .. خیلی بیشتر تو امونه

آخه من هیچکسی نیستم .. جز یه سرگردون ساده

جز یه عاشقي كه ميره .. تا ابد پاي پياده

پس... برو دنبال خوشبختيت

برو دنبال خوشبختيت .. براي من تو يه جوني

دلم راضي نبود اما .. ديدم ديگه نمي توني

برو دنبال اوني كه بتونه لايقت باشه

يكي كه بيشتر از من هم بتونه عاشقت باشه

برو دنبال روياهات .. سوار اسب برفي شو

ديگه حرفي نگو از من .. خودت دوز حرفي شو

بذار اين گونه شه قصه .. كه مجنون مال شيرينه

رسيد ليلي به فرهادو .. به گمون قسمت اينه

برو شادي كن و خوش باش .. دلت تو قصه مهمونه

فداي شبنم چشمات .. نوازشهاي بارونت

برو .. برو از تو بگه قصه .. بدونم دوري از سختي

همين بسه براي من .. ببينم شادو خوشبختي

برو دنبال روياهات .. دعام هرجا به همراهت

اگه گفتن يه عاشق مُرد .. بدون علي تنهاته

+نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389ساعت15:46توسط | تنهای خفته |

تقديم به قلب هاي جدايي ...

 

چیه چیزی شده ؟ چرا ساكتی ؟

دوست داری من نباشم تا كنارت باشه كی ؟

شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی

شادیاتو تقسیم میكنی با یكی ..

دیگه كه دوسش داری و تو روش حساسی ..

روش داری عقاید خیلی شیك و وسواسی..

اینقده اونو میخوای كه اگه با اون بودی و منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی ..

گفتم غرورمم  زیر پاهات بذار له بشه

رفتی نذاشتی حتی دوستیمون به سال بكشه

تو عین نداریا واسه تو هر كاری كردم و بی معرفت نیومد یه بار به چشت

هرچی راجع بهت فكر میكردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت  بدجور همه جا پخشه الان

كاری كردی كه حتی زندگی سخت شه برام .. بگو بینم كی تو زندگیت پر نقشه الان ؟

اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟

دوست داره همه جوره حفظ كنه آبروتو ؟

مثل من حاضره با دنیاهم عوض نكنه حتی .. یه دونه از اون تاره موتو ؟

یا كه بر عكس نسبت به تو بی ارزشه  ؟بگو چی كم گذاشتم واست این رسمشه ؟ !

كه جواب خوبیمو بدی با بدیات

مگه نمیگفتی فرق كردی با قدیمات ؟!!

خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو

چه خوش خیالم به فكر اینكه دوباره تو بهم زنگ میزنی شبا تا صبح بیدارم ..

عیب نداره تو این شبا كه واسه ما سخته خواب

تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب

نگران منم نباش و آروم یواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش

كه حالا همه چی رو سپردم به دست فراموشی

خوب میدونم كه حالا با كس دیگه هم آغوشی

اینا رو میبینم و میسازم بازم با غمتو

اینو بدون یه روزی میگیره آهم دامنتو

آخه تا من یادمه تو با راحتی ..منو تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی

كاری كردی كه به یه فكر خراب رسیدم .. فكر كثیفمو حتی تا خلاف كشیدم

وقتی میدیدم نیستی اما یادت اینجاست وقتی نمیشد من و تو با هم ما بشیم باز

خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو

هنوزم بوی عطرت چندتا دونه ی مشكی از اون موی لختت

روی تخته .. تختی  كه همیشه میشدی  روش تو بفلم ولو

تو كه رفتی .. نمیشكوندی اقلا دلو

با زخم زبونت ..

رسم زمونه اینه رابطه هایی كه به هم وصله نمونه

خیله خوب دیگه همه چی بسه تمومه هر چی خدا بخواد همه چی دسته همونه

ولی بدون تو هم یه كم نه آخرشی

منه ساده رو بگو ساختم با همه چی

نمیخوام سر صحبت الكی هی بی مورد واشه .. اصلا تو خوبی هر چی تو میگی باشه ..

دیگه اسمتم تو زندگیم باشه نحصه

هر بلاییم سرم آوردی ناز شصتت

بهتره اصلا نمونیم با هم ما یه لحظه ..امیدوارم دل تو هم باشه از من باشه خسته

خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت16:28توسط | تنهای خفته |

 

من به دنبال اتاقي خالي روزها مي گردم تا از اينجا بروم

من به دنبال اتاقي خالي كه از دل پنجره اش عطر  گل بوته شبنم زده اي مي گذرد

كه از دل پنجره اش ناله وسوز  ني غم زده اي مي گذرد

 روزهاست مي گردم تا از اينجا بروم

من به دنبال گليمي ساده ، سقفي از چوب و حصير ، سردري افتاده

من به دنبال هواي خنك آزادي و دري پنجره اي باز به يك آبادي

 روزهاست ميگردم تا از اينجا بروم

من به دنبال هوايي نه چنين آلوده،روزگاري نه چنين افسرده،روزهايي نه چنين پ‍ژمرده

روزها مي گردم تا از اينجا بروم

من به دنبال اتاقي خالي روزها مي گردم ، كه از سر كوچه آن جوي آبي چشمه اي

 مي گذرد كه مرا عصر به عصر به تماشا ببرد

كاش كه پير زني صاحب يك بز پير با دوتا مرغ و خروس و سگي بازي گوش ،

كاش همسايه ديوار به ديوار اتاقم باشد

كاش كه توي حياطش باشد دو سه تايي از درختان بلند چند تايي نارنج و چناري كه كلاغي هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان برم

پنجره را باز كنم

+نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت19:39توسط | تنهای خفته |

نفسه های خسته تنهای خفته ...

 

بی شک . بی شک ترانه هایم بوی غم می دهد

اما دلم خوش است به نوری که از دریچه احساسم سوسو می کشد

و مرا به سفیدی ها می خواند

باور کن . باور کن رفیق هم بغض هیچ نعمتی بالاتر از احساس نیست

و حتی غم می تواند پنجره ای به سوی حقیقت باشد

نقطه چین را باور کن و تا ابد عشق را ، خدا را نفس بکش

***

از اون اول مشخص بود . دلت پیش کسی حبسه

می گفتی من همه چیزم . دلم می گفت که برعکسه

دلم می دید که احساست . داره بی وقفه می میره

مشخص بود اگه مُردم . دلت حتی نمی گیره

خیانت کار خوبی نیست . ولی تو با دلم کردی

امیدوارم توهم روزی . به راه عشق برگردی

***

می دونستم که دعاهام دیگه تأثیری نداره

یه روزی میری از اینجا واسه آغازی دوباره

می دونستم که یه روزی میری و بر نمی گردی

لااقل کاش وقت رفتن  خداحافظی می کردی

کاش می گفتی داری میری . میری و تنهام میذاری

میری و خاطره ها تو  . توی چشمام جا میذاری

جا میذاری قاب عکس لحظه های پر جون

جا میذاری تو نگاهم نفس های مهربون

چرا فکرشو نکردی نفس هام پیشه تو گیره

بعد کوچ تو از اینجا شوق بودنم می میره

چرا فکرشو نکردی . چرا رفتی برنگردی

لااقل کاش وقت رفتن . خداحافظی می کردی

***

این آخرین هوای ماست . تا آخرش نفس بکش

رو بوم لحظه های من . حضورمو نفس بکش

بکش تموم بین ما . دیگه تموم ما شدن

به نفع هر دوتای ماست . به نفع ماست جدا شدن

من شعله های آخرم . باید تو خاموشم کنی

سخته ولی چاره ای نیست . باید باید تو خاموشم کنی

دیگه تموم بین ما هر چی که بود هر چی که هست

طرح غریب زندگی بغض من و ما رو شکست

شکستن منو نبین . این التماس شاعره

دیگه برو از این قفس برو سراغ پنجره

من شعله های آخرم . باید تو خاموشم کنی

سخته ولی چاره ای نیست باید تو خاموشم کنی

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت13:1توسط | تنهای خفته |

چشمای تو ...

من فکر چشمای  تو ام ،تو بی خیال قلب من

با من بمون ، تنها نرو ، قید همه چی رو نزن

دیگه فکر نمی کنم ، که یه روزی بر می گردی

به چه قیمتی منو ، به خودت وابسته کردی

ان قدر غمم زیاده که دارم می سوزم این جا

ولی تو خیالتم نیست که دارم می میرم این جا

قلب من آروم نمی شه ، از روزی که رفتی بی من

دیگه برگشتی نداره ، می دونم دلگیری از من

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت20:42توسط | تنهای خفته |

دل خسته ...

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته

چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت19:55توسط | تنهای خفته |

زندگی با تو بهتره ...

عشق منو تو توی قلبم می مونه
لمس دست تو توی قلبم می مونه
تو هستی با من توی رویای شبونه
فكر تو هستم با این دستای سردم

زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم ، نگو حرف رفتنو بی تو من نمی تونم
زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم ، نگو حرف رفتنو بی تو من نمی تونم

عشق منو تو توی قلبم می مونه توی قلبم می مونه
عطر دست تو توی یادم می مونه توی یادم می مونه
روزهای با تو هرگز یادم نمیره هرگز یادم نمیره
وقتی تو هستی قلبم آروم می گیره قلبم آروم می گیره

زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم ، نگو حرف رفتنو بی تو من نمی تونم
زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم ، نگو حرف رفتنو بی تو من نمی تونم

ای عشق من تو بهترینی 
می خوام عاشقت بمونم زندگی با تو بهتره
می خوام عاشقت بمونم
نگو حرف رفتنو بی تو من نمی تونم

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت11:12توسط | تنهای خفته |

اگر مانده بودی ...

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می ستودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگربال و پر داشت
با تو بیمی نداشت ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر می شنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا تا ابد پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم  نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت11:5توسط | تنهای خفته |

تنهایی من ...

چه زیباست به خاطر تو زیستن و  برای تو ماندن  و به پای تو مردن  و به عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است  دور از تو بودن  برای تو گریستن  و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین  زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت  زندگی  چه تلخ و ناشکیباست

کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش   می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد  حرفها را گاه نمی توان گفت

من لحظه های با تو بودن را با اشک هایم تداعی می کنم

و عطر نفسهای  تو را در بند بند وجودم می بلعم

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت13:7توسط | تنهای خفته |

معبود خاموشم !

در خاموشی سوی تو می آیم

سکوت ، ستایش من است

سکوت ، نیایش من است

سکوت ، آیه های  ستایشی است که برای تو می خوانم

تو صدای سکوت مرا می شنوی  و پاسخ تو سکوت است

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت13:6توسط | تنهای خفته |

در پناه حضور  سبز تو ، طوفان غم مرا جا می گذارد

در کنارت ژرفای آرمش را احساس می کنم

و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد

پلکهای مرطوب مرا باور کن

این باران نیست که میبارد

صدای خسته من است که از چشمانم بیرون میریزند

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت13:5توسط | تنهای خفته |

اگه فاصله افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی

از دلی که پای تو گیره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسش میره

نمی ترسم اگه گاهی دعـامون بی اثر می شه

همیشـه لحظه آخر خـدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبر داره

که حتی از تو چشماشو یه لحظه برنمی داره

تو امید منی امـا

داری از دست من میری

با دستهای خودت داری

همه هستیمو میگیری

دعـا کردم تو روبـازم

با چشمی که نخوابیده

مگه میذاره دلتنگی

مـگه گریه امون میده

مریضم کرده تنهایی

ببین حـالم پریشونه

من اونقدر اشـک میریزم

کـه برگردی به این خونه

حسـابش رفته از دستم

شبـایی رو که بیدارم

شـاید از گریه خوابم برد

درهـارو باز میذارم 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت22:37توسط | تنهای خفته |

  سلام

سلامی گرم به تنهایی

اومدم یه کوچولو باهات درد دل کنم .

نمی دونم از کجا شروع کنم . دلم می خواد واست حرف بزنم و هر چی تو دلم هست رو بهت بگم ولی این کار رو نمی کنم . تنهایی من ، دوست دارم فقط آرامش داشته باشم . دوست دارم با تو که تنها آرامشم هستی هم صحبت بشم ، درد دل کنم ، گریه کنم ، بخندم ، تو بشی شریک زندگیم ...

آره ... می دونم که درد منو می دونی ، دلیل این همه بی قراری منو می دونی ... نمی خواد چیزی به من بگی ... ولی اینو بدون دنیا واسم خیلی کوچیک شده ... آره دنیایی که واسه کوچیکیام خیلی خیلی بزرگ بود حالا با این که بزرگ شدم خیلی خیلی کوچیک شده ... نمی دونم چرا اینجور شده . بارها از خودم پرسیدم چرا اینجور شده . و همیشه دلایل خیلی زیادی رو واسم آورده ... ولی تنهایی من می دونی که  من  اگر هزاران هزار دلیل هم آورده بشه من نمی تونم قبول کنم .

دوست دارم تنها بمونم ... دوست دارم  با تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشته و حال تنها زندگی کنم ...    تو رو خدا دعوام نکن ... بذار بیام   تو خونت ... نذار من تو این دنیای بی احساس و بی عشق و آرامش نابود بشم ... نذار پشت در خونت بمونم ... من هیچی نمی خوام ...

قول می دم ...

بذار وقتی شب می خوابم تو از من مواظبت کنی و آروم بخوابم ... بذار وقتی صبح بیدار می شم با صدای گنجشک ها بیدار بشم و نور قشنگ آفتاب  به اتاقم بتابه ... و وقتی به حیاط خونت بیام سر سبزی بهشت رو ببینم ...

تنهایی من ... خیلی خسته هستم ...

خواستم به همه بگم من میخوام زندگی کنم .. میخوام عاشقونه زندگی کنم .. میخوام با دست خودم  خونه دلمو بسازم .. میخوام یه همزبون بشه  تنها همزبون من .. میخوام یه مهربون بشه تنها  مهربون من .. میخوام  یه عاشق بشه تنها عشق من ...

ولی افسوس که این دنیای بی رحم هیچ وقت عشمو بهم نداد ...

خیلی دوست دارم  بیشتر بگم .. ولی می دونم که تو خودت حال و روز منو می دونی ...

تنهایی من .. از تو می خواهم ...

همه حرفام  و خاطرات  گذشته زندگیمو  تو این دفتر نوشتم و از تو می خوام که اینو تا ابد و از جون و دل نگهداری کنی .. و با تمام  وجودت منو در آغوشت فشار بدی  و در خونت رو بر روی هیچ کس باز نکنی و اگر هم باز کردی نشونی از من به هیچ کس نده ...

بیا تا در کنار هم زندگی کنیم .. من خودم غذا درست می کنم .. چایی درست می کنم .. با هم می شینیم  فیلم های عاشقونه نگاه می کنیم .. می ریم تو حیاط با هم بازی می کنیم .. همیشه دست نوازش بر سرم بکش .. لحظه لحظه روز با من و در کنارم باش .. هیچ وقت نذار درد یتیمی عشق به سراغم بیاد ... 

از تو می خوام هر وقت دلم گرفت باهات درد دل کنم .. هر وقت خواستم شاد باشم شریکم باشی .. هر وقت خواستم گریه کنم به تماشایم بشینی .. هر وقت یه همزبون خواستم تو فقط تنها همزبونم باشی .. و هر وقت خواستم بار سفر رو از این دنیا ببندم تو منو دفن کنی ....

تنهایی من از اینکه منو قبول کردی سپاسگذارم ... 

خیلی دوست دارم ... 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت10:43توسط | تنهای خفته |

 

سلام به تو که دوستت دارم و افسوس نمی دانی ...
نمی دانم با چه کلماتی نامه را آغاز کنم ،
چون نمی دانم حرف های دلم را به تو که دوستت دارم ،به تو که تنها کسی هستی که دریچه های قلبم را به سویت می گشایم چگونه بگویم ...
آتش عشقت بر جانم افتاده و هرگز خاموشی بر آن نیست ...
حالا که نیستی مثل مرداب تنهایم ، مثل مرداب آرام و ساکت و غمگین ...
اما این را هم بدان که اگر کنار من باز نیایی مرا هم چون مرداب سکون و مرگ فرا می گیرد !
مرداب تنهاست و من تنها تر ...
بدون تو در آسمان عشق من نوری نمی تابد و تمام زندگیم را یکدم رنج و غم فرا گرفته ، بیا و برگرد و حرف هایم را در نگاهم بخوان ...
بخوان و بدان که بی تو شمعی بی پروانه شده ام ...
و نمی دانم طوفان عشق سرکشم را بی تو چه کنم ؟!
تو نیستی تا حرف هایم را به تو بگویم

 پس غم بی هم زبانیم را به باد می گویم تا شاید آن را در گوش تو زمزمه کند و تو را نزد من بازگرداند ...
خواهش خاموشم را در چشم های خسته ام ببین ...
دیشب خیال روی تو به من گفت که تو باز خواهی گشت !
آیا تو این رویای دور را رنگ واقعیت می بخشی ؟
" ...
تو با شب رفتی و با شب میای از دیار غربت ،
توی قلب من می مونی پر غرور و پر نجابت ... "
می دانم باز می گردی و تمام کوچه پس کوچه های قلبم را لبریز از آمدنت خواهی کرد ...
مرا همانگونه ببین که هستم ، همانگونه که تو را دوست می دارم ...
من از تو آمدن و برگشتنت را می خواهم ، پس بیا و دست مرا بگیر و از این شهر غربت زده ،
از این شهر غم زده به رویاهای خود ببر ...
و بدان که دوستت دارم و آمدنت را می خواهم ...
به انتهای احساسی آرام می اندیشم ، به آنچه که آرامشی بزرگ است و تو همان آرامشی ...
پاکی احساس و قلبت ، روحم را نوازش می دهد ...
با وجود تو طراوتی را در وجودم حس می کنم خالی از هوی و هوس ...
اما حالا تنها تصویر خیالیم از توست که همراه با آرامش به من زجر دوری تو را یادآور

می شود ...
تو همچون باران پاکی ، پاک و زلال ...
بیا و مرا از عشق سیراب کن ...
تصویر برگشتن تو مرا تا اوج می برد و آرام میکند ...
پس بیا و با من باش ..
برگرد و باز با من باش و با من بمان ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت10:40توسط | تنهای خفته |

 تنها شاهد اشک های شبانه ام

همین صفحه ی سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم چشم نا محرم این لحظه های ناآشنا

فرو ریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

همیشه بالش سکوت را

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

تا کسی صدایم را نشنود

اما تو

تو که از گریه های پنهانی من با خبری

چه کنم

گاهی همین گریه های گهگاه جای خالی تو را

در غربت ترانه هایم پر می کند

تنهایی من باور کن!

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت10:8توسط | تنهای خفته |

 

اگه روزگار بی رحمه تــو مهربون باش

                                  اگـه آفتاب می سوزونه تو سایبون باش    

                                   ***

                    حالا که تنهایی پای جونم نشسته

        بیا واسه مـن تنها تو همزبون باش ، تو مهربون باش

                    اگه سرما کمین کرده کنار باغچه

     واسه گلهای نیمه جـون تو باغبون باش ، تو مهربون باش

                                    ***

چـراغ زندگیمو دوبـاره روشنش کــن

                                     عزیزت  تنها مونده ، دیگه نازو کمش کن

تـو اوج قهر آشتی اگه بیـای گـل کاشتی

                                     نـمی شدم فدائیت اگه دوستم نداشتی            

دیـگه واسه بــرگشتنت دیـوونه هستم

                                     واسه خـوشبختی دنـبال بهـونه هستم

اگـه مـیگم گـره ها رو مـحکم ببندیـم

                                     دلـواپس فـردای بـی نشونـه هستم  

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت9:44توسط | تنهای خفته |

تنها نشسته ام در ميان انبوهي از درد و با نگاهي زل زده بر در مي نويسم ، نه براي تن... اينجا نبض زمان گير کرده است ، ثانيه ها از حرمت نگاه تو خسته اند !اينجا تنهايم... بي رحمانه تنهايم ، دستانم را نگه داشته ام در باد تا باد دستانت را از فراسوي آن همه دور و آن همه دورترها برايم ارمغان آورد اما افسوس که آنجا دستاني نيست تا در تمناي دستاني باشد...

خيلي وقت است که براي خودم زندگي نمي کنم ، مي خندم... مي گريم... زيرا زندگي حاکم است و من با برگ بازنده اي محکوم به بازيچه بودنم تا شايد روزي حکم دست من افتد...

آه... زيباي من... خسته ام ، از اين همه خستگي خسته ام ، خوابهايم پر از بيداريست و بيداري هايم پر از ابهام... بغضي به روي دلم دلمه بسته که از حسرت هفت هزار بوسه ي مانده بر لبانم و از حسرت آن همه حرف که بر دلم ماسيده است سنگيني مي کند... دستهايم را به دامان شب وصله مي زنم شايد دلت در اين ويراني به صداي دل ويرانم كمي گوش کند ، حال فرياد ميزنم... فرياد ميزنم رفتنت را... فرياد ميزنم خستگي ام را در اين سيل بي وزني واژه هاي درد...

اينجا خسته ام ، خسته تر از زخمي کهنه که بر پينه ي احساسم زدي... كاش مي شد حسرت نگاه معصومت را براي لحظه اي قاب كنم و بر سر در ديوار دل بکوبم...

 تا هر زمان ، مستم كند اين تقدس نگاه...

 تير برق ها... نمي دانم چرا خاموش اند... انگار كوچه به حالم عزا گرفته است ، نمي دانم... کوچه خاليست و جز صداي پاي باران صدايي نيست ، چترم پر از وصله است ! اينجا تنهايم...

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت9:40توسط | تنهای خفته |

این روزا دلم همش هوای یار رو میکنه ، همش بهونه میگیره

دلی که تو سینه خردش کردن بازم سراغ کسی رو میگیره که با دستای اون خرد شده

هرچی بهش میگم بابا اون رفته دیگه هم نمیاد چی کارش داری؟؟

میخوای بیاد بیشتر له کنه تورو؟؟

میگه عیبی نداره اون فقط بیاد من حاضرم له بشم

اگه بیاد اونوقت خودش میتونه دوباره بسازه منو

میگم تو مگه دل من نیستی ؟؟ میگه هستم ...

میگم خب من بهت میگم اون نمیاد و تو هم الکی خوش نباش ...

میگه من میدونم یه چیزی بهم میگه اون میاد...

هرچی بهش میگم نه این دفعه دیگه راستی راستی رفته و خردت کرده ... باور نمیکنه

میگم الان یک ماه یک هفته هست که اون دیگه حتی به فکرت هم نیست چطور میگی بر میگرده؟؟

دل بیچاره ی من میگه آدمای جنوب با مرام و با معرفتن ...

وقتی یه جنوبی بیاد اینجا خونه کنه خونه ش هیچوقت خراب نمیشه و خالی نمیزاره خونه رو

میگم ولی حالا که خالی گذاشته پس تو هم خرابش کن که اگه اومد دیگه نتونه بیاد تو

دلم میگه نه

این خونه ای که خودش ساخته تا آخر عمرمون اینجا آباد هست و در انتظار صاحبش

خدایا این دل شکسته ی من چه فکرایی میکنه...

ای خدا یا بهش بفهمون که اون که رفت دیگه نمیاد یا خواسته ی دلمو بهش بده و اونو برگردون

دلم خیلی بی قراری میکنه

میترسم در حسرت یه لحظه دیدن اون بمونه و این آرزو رو به گور ببره

دل بیچاره ی من چه گناهی کرده آخه ؟؟ چرا اونو همیشه خرد میکنن؟؟

با اینکه لهش کرده ولی بازم میخوادش

دلم عزیزشو میخواد

عزیز دلم کجایی؟؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت9:37توسط | تنهای خفته |

 

قَسَمِت میدم                   پشت سر من                   من مسافر

گریه نکن                      گریه نکن                  گریه نکن

بیشتر از جونم             من دوست دارم                 این دم آخر

گریه نکن                      گریه نکن                   گریه نکن

می برم با خود                  من کوله بار                خاطره ها رو

گریه نکن                       گریه نکن                  گریه نکن

می خوام ببینی                 با لب خندون                 صبح فردا را

گریه نکن                       گریه نکن                   گریه نکن

*******************************************************

بر می گردم         با یه دنیا          جلوه های  عاشقانه                       گریه نکن

بر می گردم        که بخونم             در وصف تو          باز ترانه        گریه نکن

توی دنیا            تو را دارم              برای من           همین بسه        گریه نکن

خوب ترینه          بهترینه            اون که با من          هم نفسه          گریه نکن  

+نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت9:30توسط | تنهای خفته |